بیاتو حالشو ببر

khkhkh 4 sal gozasht che zo00oo0ood pir shodam

قندعسل |14:35 |پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴

سلااااااااااااااااااااام

من برگشتمممممممممم

میخوام مثل اوایل این وبلاگو بترکوووووووووووووووووووونم

امیدوارم دوستای قدیمیم دوباره باشن

البته دوستای جدید هم پیدا کنیم

کلاااااااااااااااا حال کنیم دیگه

دیگه غم و غصه کناااااااااااااااااااار

فقط بخندیممممممممممممممم و البته گاهی هم چرت وپرت بگیم

همه تونو میبوووووووووووووووووووووووسم بای تا های

قندعسل |17:32 |جمعه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۰

یادته روز اول بهت گفتم میخوام با یه دروغ بزرگ حرفامو شروع کنم؟ تو اخم کردی ، گفتم : دوستت نداااااارم! بعد هردو تامون زدیم زیر خنده ... اما دیروز گفتی که میخوای با یه دروغ بزرگ خداحافظی کنی و بعد فریاد زدی : دوستت دارم!! هر دومون بغض کردیم و تو رفتی برای همیشه.
قندعسل |15:38 |جمعه دوم دی ۱۳۹۰

عشق تو
شوخي زيبايي بود که خداوند با قلب من کرد
زيبا بود
امّا شوخي بود
حالا تو بي تقصيري
... خداي تو هم بي تقصير است
من تاوان اشتباه خود را پس ميدهم
تمام اين تنهايي
تاوان « جدّي گرفتن آن شوخي » است !!!
قندعسل |15:36 |جمعه دوم دی ۱۳۹۰

من رفتـــــــــــم
و تو فقط گفتــــــــــی
برو به ...........
مدت هـــــــــاست که بی تابم
بی تاب بازگشت و کلام آخــــــــــرت
راستــــــــــی
" به سلامت "
بود یــــــــا
به جهنــــــــــم
قندعسل |9:47 |جمعه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۰

دوبـــــــــاره

از خوابــــ پریده امــــ

نفســـ هایم به شـماره افتاده انــــد
...
و اشک می ریزم

خــــــوابت را دیده ام

دوبــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــاره

منـــــــــــ !

دوبــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ ــــــــاره

تـــــــــو!

دوبــــــــــــــــــــــ ــــــــــ ــــــــــاره

آغوشـــــــــتـ !

هرم نفـــــــــــس هایتـــــــــ

هنوز گرم اســـــــــــتـ

ناگهانـــــ

صـــــــــــدای زنــــــــــانه ای زیر گوشمـــــــــــ میپرســـــــد:

بــــــــــاز هــــــــــــــم کابوسـ دیدی عزیزم ؟
قندعسل |14:33 |شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۰

محکم تر از آنم که
تنها برای نبودنم،
آنچه را که اسمش را غرور گذاشته ام،
برایت به زمین بکوبم...
احساس من قیمتی داشت،
که تو برای پرداخت آن
فقیر بودی......
قندعسل |17:12 |یکشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۰

چه با احساسند برگ‌های زرد پاییزی،با هر قدم برداشتنی چندین برگ در آغوش باد به پروازی کوتاه درمیایند..بعد از هر یک از قدم‌هایم رقصی از برگ‌ها را میبینم..اما چه زود سبزی را زردی میگیرد..افسوس همان برگ سبز زود میمیرد..گویا این برگ‌ها هم دارند میگویند نرو..من اما چه بی‌ اختیار آمدم.
قندعسل |15:37 |دوشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۰

اری من زنم...!!!
مغرورم اما دل نازک......!!!
تکیه گاهم اما در حسرت تکیه دادن به کسی...!!!
غصه میخورم با غصه خوردنت...اما..!!!
اما غصه هایم را پنهان میکنم.....!!!!
... میخندم با تو که بخندانمت،که شاد باشی .....اما....!!!
اما تنهایی هایم خالیست از خنده....!!!!
من زنم....اری....!!
دریایی از احساسِ بیان نکرده....!!!
کوهی از صبر....!!!
اری من زنم.....!!!
اما کم آورده ام....!!!
قندعسل |17:41 |جمعه پانزدهم مهر ۱۳۹۰

امشب مخاطب تمام حرف های من تو هستی....!!!
خدایا با تو ام،حواست کجاست.....!!!؟؟
میخواهم خودی تر از تمام خودی هایم با تو سخن بگویم....!!!!
میخواهم بغض های فرو برده را بالا بی آورم.....!!!!
میخواهم فقط گوش کنی....!!!
... امشب گوش شنوا میخواهم.....!!!!
ببینم ما را که فراموش نکردی؟هــــــــــــــــا....!!
یا تو هم ما را فروختی،راستش را بگو....!!!!؟
کم کم کفر به سراغم می آید انگار...!!!
وقتی جای هیچ اُمیدی را برایم نمیگذاری....!!!
بیا کمی نزدیک تر......دمی هم با ما باش.....تاوانش هر چه باشد می پردازم.....!!
خدایا با توام،حواست کجاست.....!!!!
قندعسل |17:54 |سه شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۰

Design By: KHanOomi